ساعت 5صبح فرودگاه مهرآباد. سیدمحمدخاتمی زودتر از همه همراهان به فرودگاه آمده است تا سوار بر هواپیمای تهران، آبادان شود.پرواز با تاخیر 40دقیقهای پرواز میکند و ساعت 8صبح به آبادان میرسد، دهها نفر به فرودگاه آمدهاند تا از خاتمی استقبال کنند، شعار سلام بر خاتمی درود بر موسوی بیش از همه شنیده میشود.
در خیابانهای آبادان که حرکت میکنیم به سختی باورمان میشود که اینجا واقعا آبادان است، خرمشهر که میرویم میخکوب میشویم، محرومیت فریاد میزند.
چهار سال پیش که احمدینژاد به عنوان پیروز انتخابات اعلام شد مطلبی نوشتم و برای او آروز کردم که در تحقق شعارهای اقتصادیاش موفق شود، چرا که معتقد بوده و هستم که با بالاتر رفتم توان اقتصادی مردم دموکراسی پایدارتری خواهیم داشت.
در این سالها از نتایج سفرهای استانی احمدینژاد گفته شد حماسهسازیهای فراوانی صورت گرفت، امیدوار بودم که اینها حقیقت داشته باشد. اسفند ماه بود، همراه خاتمی به اولین سفر انتخاباتی او رفتم، روستا به روستا میایستادیم و خاتمی با مردم سخن میگفت، از این فرصت استفاده میکردم و به سراغ مردم میرفتم و در مورد نتایج سفرهای استانی میپرسیدم.
به کهگیلویه و بویراحمد که وارد شدیم فکر میکردم که مردم به خاطر رسیدگی دولت نهم به آنها به احمدینژاد رای میدهند اما برای اولین بار شعار مرگ بر سیبزمینی و یا مرگ یا آزادی را آنجا شنیدم، استقبال بینظیر از خاتمی را آنجا دیدم؛ میگفتند که احمدینژاد تنها آمد وعده داد و رفت.
خرمشهر سرافراز را محروم میدیدم و غمانگیز؛ مردمی که از آنها در قبال این همه مقاومت و ایثار، آب لولهکشی سالم و خوش طعم تقدیر نشد.
خرمشهری که سوم خردادها اینگونه گرامیش میداریم سرشار از درد بود، دهها پروژه عمرانی مهم برای آبادان و خرمشهر در دولت اصلاحات تصویب شده بود و کارهای اجرایی آن شروع شده بود اما آبادان گاز نداشت، همچنانی که بوشهر نداشت، خرمشهر آب نداشت همچنانی که بسیاری از روستاها ندارند.قرار بود خرمشهر منطقه آزاد اقتصادی شود و دولت نهم مانع از آن شد.
اهواز حال و هوای دیگری داشت، 30دقیقه مانده به سخنرانی خاتمی به محل سخنرانی رفتم، بیش از 15هزار نفر در آن هوای گرم به محل مراسم آمده بودند و فوج فوج جمعیت به حضار اضافه میشد، جمعیت در این نیم ساعت دو برابر شد.
بیش از 30هزار نفری که هر یک نمادی از رنگ سبز در دست یا بر تن داشتند، با شعارهای «حسین حسین شعار ماست میرحسین انتخاب ماست» و «خوزستان یک کلام، موسوی والسلام» همراه باشعارهایی همچون «صل علی محمد بوی بهار آمد» به حمایت از خاتمی و موسوی پرداختند.
اشک در چشمان پیرمردی که کنارم ایستاده بود حلقه بوده، شالی سبزرنگ بر گردن داشت و عصایی در دست و با تمام وجود شعار میداد سلام بر خاتمی درود بر موسوی.
پارچهها و پوسترهای سبز رنگ در جمیعت موج میزد، گویی سونامی دیگری در راه بود، نه به رنگ دروغ و ریا که به رنگ سبز و صداقت، به رنگ عزت و افتخار، به رنگ ملت ایران، خوزستان میخواهد سونامی دیگری خلق کند آنگونهای که هشت سال سونامی ایثار و ایستادگی را به راه انداخت.
ساعت 21 و 45 دقیقه شب بود وارد فرودگاه مهرآباد شدیم خاتمی ساده و بیآلایش با مردم احوالپرسی میکرد و به ابراز احساسات آنها پاسخ میداد، جوانانی که در صف سوار شدن به هواپیما بودند از صف خارج شعار دادند و خاتمی را در برگفتند و شعار سلام بر خاتمی درود بر موسوی را سر دادند، همزمان فیلم تبلیغاتی میرحسین از شبکه یک در حال پخش بود و مردمی که در حال نگاه کردن به این فیلم بودند ناگهان بزرگترین حامی میرحسین را میدیدند.
بعد از 20 دقیقه، خاتمی سوار خودرو شد، پیرمردی که به گمانم قصد داشت به مشهد برود با انگشتر خود روی شیشه زد، خاتمی شیشه را پائین کشید، پیرمرد سلام کرد و گفت«حاج آقا یک سئوال داشتم، من به کی رای بدهم؟ شما خودتان به چه کسی رای میدهید؟» خاتمی خندهای کرد و گفت:«میرحسین موسوی»
*سخنگوی گروه یاری |