از مخبرالسلطنه تا علی اکبر محرابیان
محرابیان به مدد همراهی رئیس دولت در ستادهای انتخاباتی پیش از سوم تیرماه سال 84، به چهرهای محبوب برای احمدی نژاد مبدل شد. ولی به همان میزان که رئیس قوه مجریه را مجذوب خود ساخت با سخنرانی های پراکنده و گاه و بیگاه خود فعالان صنعتی و نمایندگان بخش خصوصی را از خود دور ساخته است. محرابیان نه دانش آموخته رشته صنعتی است و نه سابقه فعالیت در این عرصه را دارد. او چند باری نیز بیشتر فرصت نیافت تا عقاید خود را برای بخش خصوصی بیان کند، ولی در همان معدود سخنرانی ها نیز چنان موعظه گونه به تحلیل اقتصاد ایران پرداخت که چهره های نزدیک به جریان اصوالگرایی نیز او را به چوب بی تدبیری نواختند:
معاون محمود احمدی نژاد در استانداری اردبیل بیش از آنکه برای فعالان اقتصادی ایران شناخته شده باشد در میان حلقه دوستان رئیس دولت فردی متمایز به شمار می آید. او در دوران حضور رئیس جمهور در شهرداری تهران به مدد لیسانس مهندسی ساختمان خود مشاوره احمدی نژاد را بر عهده گرفت. محرابیان دو سال قبل آنقدرها چهره شناخته شده ای از خود بروز نداده بود که رئیس دولت سودای معرفی او به مجلسیان را در سر بپروراند ولی گذر از روزهای پرحاشیه دولت داری مردان کابینه نهم، پس از علیرضا طهماسبی مجلس فرصتی را فراهم کرد تا محرابیان نیز در حلقه دولتمردانی قرار گیرد که سابقه رفاقت با رئیس دولت را نیز در پرونده داشتند.
او در روزهای میانی سال 86 به ساختمانی قدم گذاشت که روزگاری اصلی ترین چهره های انقلاب به حضور در آن مفتخر شده بودند. سال های قبل از انقلاب نیز وزارت صنایع همچنان جایگاه مردان بزرگی در عرصه اقتصاد ایران بود. پیش از آنکه حکومت پهلوی پایان کار خود را ببیند و سلسه قاجار نیز در استبداد خود خواسته بسوزد، نطفه وزارت صنایع بسته شده بود تا نهادی برای اعتلای صنعت ایران به یاری صنعتگران متولد شود.
شاید اگر 80 سال قبل مخبرالسلطنه خبر داشت که روزگاری مردان سیاسی برای حضور در نهادی که او پایه گذاری آن را بر عهده گرفته بود چنین به تکاپو می افتند، هیچگاه بنیان وزارت صناعت را نمی گذاشت و مهدی فلاح از نزدیکان رضاخان را نیز به وزارت نمی رساند تا نطفه اولیه نهادی که اکنون وزارت صنایع و معادن نام گرفته، بسته نشود، اما شاید این از بداقبالی محرابیان باشد که باز هم او یگانه وزیری لقب خواهد گرفت که به وزارت صنایع می رود و صنعتگر و یا صنعت خوانده نبوده است چه مهدی فلاح نیز در وادی صنعت نامی آشنا برای خود بود و در میان تحصیلکردگان فرنگ رفته نیز در دسته معدودی بود که در دوران حضور خود در انگلستان به تحصیل رشته صنعتی پرداخته بود که در بازگشت به ایران نیز وزارت صناعت را هدایت کرد. وزارت صناعت پس از فلاح مدتی را بی سرپرست باقی ماند تا در ابتدای سال 1300 که دورانی جدید در سیاست و اقتصاد ایران بود، برای وزارت صنایع نیز عصری جدید آغاز شود. روزهای ابتدای سال 1306 مقارن بود با تولد نهاد حامی صنعت در ایران، نهادی که پیش از اتاق های بازرگانی و صنایع و معادن فرصت حضور در عرصه اقتصاد ایران را یافته بود. وزارتخانه ای که در دوران استبداد رشد یافته بود سه دهه بعد در دولت علاء شکلی نوین به خودگرفته و وزارت صنایع و معادن نام نهاده شد تا علینقی اردلان و رضا گنجه به عنوان سکانداران آن بر صنعت ایران فرمانروایی کنند.
دو وزیر که هر دو تا سال ها بعد همچنان مورد حمایت دربار پهلوی قرار داشتند، چنان صنعت ایران را به سوی تباهی هدایت کردند که نخست وزیران پس از علاء جملگی در انتخاب هدایتگران چنین وزارتخانه ای دچار تردیدهای بسیار بودند، اما این هر دو نیز چندان با مسوولیت خود بیگانه نبودند چه هر دو در مسافرت های خود به ینگه دنیا درس صنعت آموخته بودند. یکی مکانیک خوانده بود و دیگری نیز صنایع را تا به انتها آموخته بود.
وزارت صنایع در تمام سال های حکومت پهلوی چنین مهجور باقی ماند و عباسقلی بختیار نیز به عنوان آخرین وزیر صنایع و معادن پیش از انقلاب نیز به واسطه نسبتی که با شاپور بختیار داشت ساعتی پس از پیروزی نهضت مهاجرت را ارجح دانست.
وزارت صنایع در میان مراکز دولتی شاید اصلی ترین نهادی به شمار آید که یکسره با فعالان بخش خصوصی وارد گفت وگو می شود. به همین جهت هدایتگران آن نیز در تمام طول تاریخ پس از انقلاب به شدت مورد توجه اقتصادپیشگان بوده اند. اما در طول 29 سال گذشته شاید هیچگاه چنین دورانی در این نهاد دولتی رقم نخورده باشد چه اکنون چنین نهادی خالی از چهره های سرشناس گذشته باقی مانده است. در میان دولت های پس از انقلاب، مردان ساکن وزارت صنایع جملگی در طی پله های ترقی موفق بودند چه محمدرضا نعمت زاده وزیر صنایع دولت شهید رجایی سال ها بعد همچنان در معاونت وزارت نفت باقی ماند، مهندس حسین موسویانی و مصطفی هاشمی هر دو در دولت های شهید باهنر و میرحسین موسوی در سمت های خود به عنوان وزرای صنایع و فلزات ابقا شدند. بهزاد نبوی روزگاری هدایت وزرات صنایع سنگین را بر عهده داشت تا اینکه در دولت کارگزاران سازندگی مسوولیت را به هادی نژادحسینیان و محلوجی در وزارت صنایع سنگین و فلزات واگذار کرد. اسحاق جهانگیری نیز هنگام 8 سال حضور اصلاح طلبان هدایت صنعت ایران را بر عهده گرفت تا آن را در دولت اصولگرایان به دو وزیر دیگر واگذار کند.
وزارتخانه ای که روزگاری مردانی بنام داعیه هدایت آن را داشتند اکنون در جایگاهی قرار گرفته که به محل نزاع سه گروه مختلف بدل شده است. فعالان بخش خصوصی دولت را اندرز می دهند که ردای ریاست بر تن محرابیان نکند. آنان حتی بر دوران ریاست محرابیان در ستاد تبصره 13 نیز خرده می گیرند و او را به چوب بی تدبیری می نوازند ولی حامیان او جملگی در صف مشاوران و معاون رئیس دولت قرار می گیرند که بر تعهد محرابیان پای می فشارند هرچند که مهندس ساختمانی همچون او چندان در وادی صنعت ایران نام و نشانی به نیکی برهم نزده است.
محرابیان توانست به مدد تبلیغات گسترده رسانه های مدافع دولت و لابی های پنهان فرصت حضور در ساختمانی را پیدا کند که میراث سال ها فعالیت صنعتگران ایرانی بود. آخرین باری که محرابیان به خود جرات مراوده رودررو با نمایندگان بخش خصوصی را داد به شدت از سوی آنان نواخته شد. شاید جمله رئیس اتاق بازرگانی ایران نیز برای او گران آمد که با قهر ساختمان اتاق بازرگانی ایران را ترک کرد:
او هنگامی که چنین از نارضایتی نمایندگان بخش خصوصی مطلع شد، یک ماه سکوت پیشه کرد تا در پی اظهار نظرهایش کمتر از سوی منتقدان مورد نوازش قرار گیرد.
برگرفته از اعتماد ملی نویسنده: بهراد مهرجو
|