سرمقاله سرمایه
چرا آمد؟ چرا رفت؟ اگر پیگیر اخبار باشید و نگاهی نکته سنج داشته باشید احتمالاً در سال های اخیر بارها این سوال را از خود پرسیده اید و پس از این سوال ها هم از خود پرسیده اید: آیا کسی (یا کسانی) که او (مرد برکنارشده یا استعفا داده) را انتخاب کرده اند نباید پاسخگو باشند؟ این روزها «ورزش» و به خصوص «فوتبال» به آیینه تمام نمای اجتماعی ما بدل شده است؛ با ناکامی ها، شکست ها، تنش ها، مجادلات، بی اخلاقی ها، شایعات، تغییرات و ... و در نهایت عدم پاسخگویی ها.
«فوتبال» آیینه تمام نمای «مدیریت» در امروز جامعه ما است. مدیرانی که خود را «برتر» می پندارند و پیشینیان را «مقصر» و «ناکام»، سیستمی را طراحی می کنند که قرار است تحول های عظیمی ایجاد کند و دستاوردهای فراوان داشته باشد. در این سیستم مدیران میانی موردنظر مدیران ارشد- از صدر تا ذیل سیستم- جای می گیرند و نفرات منتخب خود را به عنوان مسوولان فنی و مربیان برمی گزیند اما عمر فعالیت اکثریت این منتخبان بسیار کمتر از حد انتظار است و دستاوردهای آنها هم بیشتر از آنکه رنگ «پیروزی» و «موفقیت» داشته باشد رنگ «شکست» و «ناکامی» دارد. دستگاه عریض و طویل تربیت بدنی می تواند در بیانیه های بلندبالا دستاوردها و خدمات و زحمات این حیطه را به عرضه بگذارد اما تمام علاقه مندان فوتبال در این سامان نتایج عملکرد چهارساله این سیستم را پیش روی خود می بینند. جنجال های روزهای اخیر فوتبال بلافاصله پس از ناکامی های نمایندگان ایران در سطح ملی و باشگاهی در رقابت های آسیا امکان «انکار» و «تکذیب» را از مدیران میانی و رده بالای فوتبال و ورزش گرفته است و در چنین فضایی مدیران ارشد ترجیح می دهند خودخواسته به «سکوت» و «سایه» بروند و پاسخگویی را به مدیران میانی بسپارند. طبیعی است در چنین فضایی مدیران میانی هم ترجیح می دهند به سوال های مطرح شده در مورد چرایی انتخاب های خود و ریشه اصلی ناکامی ها پاسخ ندهند و فقط از آینده صحبت کنند. اما افزایش روزبه روز انتقادات به نحوه عملکرد و سیاستگذاری های مدیران ارشد و میانی قابل کتمان نیست و قطعاً در نهایت روزی اتفاقاتی جدی تر را رقم خواهد زد.
---
انگار رخدادهای «فوتبال» به آینه ای تمام نما از تحولات «اجتماع» بدل شده است. پس از در اختیار گرفتن کامل سطوح مدیریت فوتبال، و به دنبال ناکامی نسبی تیم ملی در جام جهانی، هم مدیر ارشد فوتبال کشور و هم نفر اول فنی تیم ملی از کار برکنار می شوند، پس از مدتی کش و قوس مربی جوان به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب می شود و روزهای پیاپی صرف دفاع مدیران از فرد منتخب خود می شود، اما مربی جوان و تیمش در مسابقات آسیایی ناکام می مانند و او برکنار می شود و پس از مدتی کش و قوس مربی جوان و کم تجربه ای جایگزین او می شود و روزهای پیاپی صرف دفاع مدیران از انتخاب جدید خود می شود اما این مربی جوان و تیمش هم ناکام می شوند تا او هم برکنار شود و باز هم پس از کش و قوس فراوان مجدداً انتخابی پرمساله برای پست سرمربیگری تیم ملی صورت گرفت اما این بار عمر سرمربی منتخب به مرحله «مسابقه دادن» هم نرسید و او پیش از آنکه اصلاً تیم ملی را انتخاب کند یا حتی دستیارانی برای خودش برگزیند، پس از مشاجره ای بی نظیر در تاریخ ورزش ایران و در حالی که شاید کلیت یک اجتماع را علیه خود می دید کنار کشید تا کوتاه ترین عمر سرمربی تاریخ فوتبال ایران (15 روز از انتصاب تا استعفا) را رقم زده باشد.
قطعاً این روزها به اندازه طول و عرض فوتبال ایران در مورد بیانیه های دوگانه سرمربی سابق و ادبیات او و کنار کشیدنش گفته و نوشته خواهد شد اما شاید این سوال کلیدی از مدیران پرسیده نشود که «چرا آمد؟ چرا رفت؟» و در نتیجه این سوال مهم تر بی پاسخ بماند که آیا مدیران به خصوص مدیران ارشد، نقشی (و سهمی) در این همه ناکامی ها ندارند و آیا مدیری که تمام انتخاب هایش شکست می خورد مدیری شایسته است؟
انگار رخدادهای فوتبال این روزها آینه تمام نمای تحولات اجتماع ماست... مردی که می گویند اصولگرای فوتبال ایران است، می آید تا نجات بخش باشد اما حتی به شیوه های معمول مورد اشاره خود وفادار نمی ماند و از ادبیاتی عجیب و غیرمعمول استفاده می کند و وارد مجادله ای می شود که می شود آن را «باخت- باخت» ارزیابی کرد... و در نهایت کنار می کشد یا بهتر است بگوییم مجبور می شود برود...
کلمه |