نقل خاطره از دوران جنگ در یادداشت قبلی، موجب تشویق برخی دوستان شد. خودم هم فکر کردم که اینها بخشی از تاریخ کشور است و خوبست مکتوب شود.
مدتهاست که وضعیت بنزین در کشور و مباحث مربوط به آن، مرا یاد یک خاطره از زمان جنگ میاندازد که در سطور زیر بازگو میکنم.
دقیقا به خاطر ندارم سال 65 یا 66 بود. قیمت جهانی نفت به واسطه توطئه "زکی یمانی" سقوط کرده بود. جلسات اوپک وضعیتی داشت که چه قبل وچه بعد از این دوران هرگز سابقه ندارد. معمولا جلسات اوپک یک نصف روز یا حداکثر یک روز به طول می انجامد، اما در آن بحران بازار نفت و جنجال سهم بازار که خود جای بحثی مستقل دارد، جلسات گاهی یک هفته یا حتی بیشتر طول میکشید.
صنعت نفت از یک طرف درگیر حملات مستمر هواپیماهای رژیم متجاوز بعثی عراق بر روی تاسیسات خود بود و از سوی دیگر قیمت جهانی نفت به سطح بیسابقهای سقوط کرده بود. جبهههای جنگ که آرام بود و هواپیماهای جنگی عراق از جبهه فارغ بودند، حملات روی تاسیسات نفتی شدیدتر بود.
من مدیر دفتر وزارتی نفت بودم. وزیر وقت نفت در یک اجلاس طولانی اوپک گرفتار شده بود و در ژِنِوِ سوئیس به سر میبرد. وزیر نفت قائم مقام نداشت ولذا کار من در غیاب وزیر خیلی سنگین بود.
در آن زمان ساختار صنعت نفت خیلی سادهتر از حالابود. بخش پائین دستی نفت از شرکت ملی نفت ایران جدا نشده بود و شرکت پالایش و پخش فرآوردههای نفتی وجود نداشت. در شرکت نفت یک مدیریت پالایش داشتیم و یک مدیریت تحت عنوان: پخش خطوط لوله و مخابرات. بخش پائین دستی عمدتا در این دو مدیریت خلاصه میشد. مدیریت اخیر شامل سه امور بود که بوسیله سه رئیس امور، زیر نظر مدیر مربوطه اداره میشد که عبارت بودند از امور خطوط لوله، مخابرات و پخشِ فرآوردههای نفتی که این آخری بعدا به یک شرکت تبدیل شد.
مدیر وقت پخش،خط لوله ومخابرات، نزد من آمد و توضیح داد که وضع بنزین بسیار بحرانی است. البته بنزین سهمیه بندی و کوپنی بود اما تامین همان میزان هم دچار مشکل شده بود. در جائیکه در شرایط عادی بنزین پس از تولید در واحدهای پالایشی مربوطه، تحویل مخازن پالایشگاه میشود و نمونه برداری و کنترل میشود و اگر استاندارد بود و یا به قول پالایشگاهیها "آف" نبود به انبارهای پخش منتقل میشود و از آنجا تدریجا به پمپ بنزینها منتقل و تحویل میشود. مدیر مذکور توضیح میداد که بدلیل صدمه دیدن پالایشگاهها یا تلمبهخانههای خطوط لولهای که نفتخام پالایشگاهها را تامین میکنند، کمبود شدید بنزین بوجود آمده است بطوری که به تعبیری، بنزین داغ داغ (با کمی اغراق) از زیر برج تقطیر به مقصد پمپ بنزینها بارگیری میشود و کوچکترین مشکلی میتواند یک بحران ایجاد کند و حتی اگر مردم این وضعیت را بفهمند ممکن است هجوم مردم به پمپ بنزینها بحران ایجاد کند. از ایشان پرسیدم راه حل چیست؟ گفتند که یک کشتی 25000 تنی بنزین توسط مدیریت بینالملل شرکت نفت خریداری شده ولی مشکل تخلیه آن را داریم، نظر ایشان این بود که عراق مدتهاست بندر ماهشهر را نزده است و آنجا آرام است و تاسیسات فراوانی دارد که اگر بتوان آنجا تخلیه کرد مشکل حل است. ایشان اطمینان میداد که اگر تخلیه شود آنرا سریعا منتقل خواهند کرد و توضیح میداد که فقط چند کیلومتر ترمیم خط لوله و یکسری اتصالات لازم است که سریع انجام خواهد شد.
بندر ماهشهر در واقع بندر صادراتی فراوردههای پالایشگاه عظیم آبادان بود. قبل از انقلاب و جنگ چندین رشته خطوط لوله، فرآوردههای آبادان را به ماهشهر میآوردند در ماهشهر مخازن زیادی وجود داشت (Tank Farm) و اسکلههای تخلیه و بارگیری فرآوردههای نفتی. این تاسیسات به خاطر جنگ و این که در تیر رس مستقیم توپخانه عراق قرار داشتند تعطیل شده بودند و این تعطیلی و البته تعطیلی پالایشگاه آبادان، مشکلات زیادی را برای صنعت نفت ایجاد کرده بود.
آنوقت ها ایمیل و وسائل ارتباطی امروز وجود نداشت، فکر میکنم سعی کردم از طریق تلکس رمز وزارت خارجه وزیر را در ژنو از مشکل مطلع کنم، وزیر با من تماس گرفت و به من وکالت داد که هرکاری لازم است بکنم.
من تمام دور اول مجلس شورای اسلامی و حدود یکسال از دور دوم را تا قبل از آمدن به نفت، کارمند مجلس بودم و طبعا ارتباطات خوبی داشتم. آقای هاشمی رفسنجانی ریاست مجلس بودند و اگر اشتباه نکنم همزمان رئیس شورای عالی دفاع . وقتی را از طریق دوستان گرفتم و به اتفاق مدیر مذکور به دفتر اقای رفسنجانی در مجلس (مجلس قدیم که الان جلسات خبرگان رهبری در آنجا تشکیل میشود) رفتیم. ظاهرا در اعلام آخرین مرحله کوپن بنزین اشتباهی رخ داده بود که مشکل اجتماعی بوجود آورده بود و آقای رفسنجانی بابت آن خیلی دلخور بودند که الان جزئیات آن را بخاطر ندارم، لذا ایشان با دیدن مدیر پخش و خطوط لوله و مخابرات، بلافاصله اظهار گلایه و دلخوری کرد که من جمع و جور کردم و بحث اصلی را مطرح کردم و اجازه خواستم که اگر صلاح بدانید کشتی را به ماهشهر ببریم و تخلیه کنیم . ایشان هم تائید کردند که ماهشهر آرام است و گویا فعلا عراقیها ماهشهر را فراموش کردهاند و از همانجا به آقای روحانی زنگ زدند و گفتند اگر ایشان و در واقع ستاد پدافند تائید کردند، من حرفی ندارم. از همانجا به طبقه همکف مجلس در قسمت بیرونی پارلمان یعنی ساختمان اداری ضمیه، رفتیم. آقای دکتر حسن روحانی هم نماینده مجلس بودند و هم مسئول ستاد پدافند غیر عامل کشور و در آنجا برای این کار اطاقی داشتند. تاجائی که یادم هست ایشان با مرحوم شهید ستاری فرمانده وقت نیروی هوائی، مرحوم شهید بابائی معاون عملیات نیروی هوائی، مرحوم ناخدا ملک زادگان فرمانده نیروی دریائی و چند تن دیگر روی زمین نشسته بودند و جلسه داشتند. ما هم وارد شدیم موضوع را مطرح کردیم، همانجا شورو مشورتی شد و آقایان تائید دادند.
تاسیسات بندری ماهشهر تقریبا در یک خلیج کوچک واقع شده است، آبراه این خلیج "خورموسی" نام دارد. تا قبل از جنگ اصلی ترین بنادر وارداتی کشور همین بندر ماهشهر و بنادر ابادان و خرمشهر بودند که بعد از جنگ به بوشهر و عمدتا به بندرعباس منتقل شدند. مشکل دیگر این بود که در اوایل جنگ بسیاری از کشتی ها که عراق به آنها حمله کرده بود در خورموسی غرق شده بودند و نگرانی این بود که کشتی بنزین در این آبراه محدود به لاشههای این کشتیها برخورد کند. یکی دو روز با کمک بچههای نفتی قدیم آبادان و ماهشهر، بدنبال یک راهنمای کشتی (Pilot) وارد به منطقه میگشتیم که پیدا شد، غواص فرستادند و مسیریابی کردند قرار بود مدیر مربوطه نیز همزمان کارهای لازم را دنبال کند که بنزین بعد از تخلیه از کشتی به سرعت منتقل شود.
با سلام و صلوات و نگرانی و شب نخوابی بالاخره کشتی را به ماهشهر آوردیم و تخلیه کردیم . تا کشتی آمد و رفت، بقول قدیمیها، نصفالعمر شدم. مسئولیت سنگینی بر دوش من که عمدتا ان تصمیم پر ریسک را دنبال کرده بودم، قرارداشت. عراق نشان داده بود که نسبتا اطلاعات بروزی کسب می کند، اگر کشتیِ در حال تخلیه مورد حمله قرار میگرفت، فاجعه بود. هم بنزین از بین میرفت هم کشتی و هم تاسیسات. به هر حال تا اینجای کار به خیر گذشت. بنزین در مخازن پراکنده تخلیه شد.
متاسفانه بر خلاف قول و قراری که بود،کارانتقال بنزین از بندر به کندی پیش میرفت، هر روز پیگیری میکردم که چه شد. وزیر از اوپک برگشت و گزارش کار را به او دادم. وقتی وزیر بر میگشت دیگر کمتر در این امور دخالت می کردم. متاسفانه بخشی از بنزین در چند تانک ماهشهر باقیمانده بود که حدود 12 روز بعد، عراقیها (یادم نیست با هواپیما یا توپ یا خمپاره) آن را زدند، بچه ها میگفتند از بین این همه تانک، دقیقا آنها که بنزین بوده را اطلاعات داشته و زدهاند، شاید اغراق کرده بودند، نمیدانم.
به هرحال بخشی از بنزین ها متاسفانه سوخت و از بین رفت.
سالها بعد وقتی مدیر اداری شرکت نفت بودم یکی از کارکنان پالایشگاه آبادان که وکیل مجلس شده بود، با من برسر موضوعی (که خود داستان مفصلی دارد) خصومت پیدا کرده بود. در حالیکه حق هم با او نبود. و از جمله حرفهائی که بر علیه من زده بود این بود که فلانی مسئول از بین رفتن بنزینها بوده است.
http://hassantash.blogfa.com
یاد آن روزها و انگیزهها و صداقتی که در کارها بود به خیر.
|